دانشگاه امام صادق(ع)-برای نزدیک شدن به خدا/ج4

دانشگاه امام صادق(ع)-برای نزدیک شدن به خدا/ج4

پناهیان: ذکر «وِرد» نیست بلکه تکرار «اندیشه» است با همراهی دل/ هرکه عاشق خدا نیست یا علاقه به دنیا دارد، مشکلش این است که «کم فکر کرده‌»/ مراجعۀ مکرر به موبایل برای دیدن پیام‌ها، قدرت تفکر را از ما می‌گیرد/ چگونه دربارۀ «هدف» تفکر کنیم؟+صوت

هدف عالی برای زندگی چیزی جز لقاء الله نیست، ولی تو باید با تفکر خودت به این هدف برسی. حتی اگر تمام 124هزار پیغمبر بیایند و به تو بگویند که «هدف این است» تا وقتی که خودت فکر نکنی و به آن نرسی، فایده ندارد. چشمه باید از خودش آب داشته باشد! هر کسی در هر زمینه‌ای کم آورده بود، می‌توان به او گفت که «تو کم فکر می‌کنی». مثلاً اگر کسی گفت: «من عاشق خدا نیستم» یا «من به دنیا علاقه دارم» یا «غفلت مرا می‌گیرد» یا «انگیزۀ کارهای بزرگ خوب ندارم» می‌توان به او گفت: «تو کم فکر می‌کنی»

امسال هشتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هیئت میثاق با شهدا-است و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از چهارمین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «برای نزدیک شدن به خدا» را در ادامه می‌خوانید:

قبل و بعد از تعیین هدف، باید دربارۀ هدف فکر کنیم/ در کنار تبلیغ و تعلیم صحیح دینی، جای تفکر خالی است

  • در جلسات قبل دربارۀ «تعیین هدف»، «اهمیت تعیین هدف» و «تفکر دربارۀ هدف» صحبت کردیم. بنا شد به این سؤال بپردازیم که «واقعاً الان گیر جامعۀ ایمانی ما کجاست؟» ما از غیرمتدینین زیاد انتظار نداریم ولی تصور می‌کنیم که متدینین با همین‌مقدار ایمان، آگاهی، محبت و عمل، علی‌القاعده باید رشد بسیار بالاتری داشته باشند، اما باید دید که چه موضوعی مورد غفلت است که این رشد بالا محقق نشده است؟ برای پاسخ دادن به این سؤال، بحثی را در مورد «هدف» مطرح کرده‌ایم.
  • در موضوع «تفکر دربارۀ هدف» لازم است کمی بیشتر تأمل کنیم. خداوند متعال در قرآن کریم حدود هفتاد مرتبه به تفکر توصیه فرموده‌اند؛ به صورت‌های مستقیم یا غیرمستقیم. ما قبل و بعد از تعیین هدف، باید دربارۀ هدف تفکر کنیم. هدف را نه می‌توان به صورت تبلیغاتی به کسی منتقل کرد و نه صرفاً می‌توان هدف را با «تعلیم» به دیگران آموزش داد، بلکه هدف را باید انتخاب کرد. در کنار هر تبلیغات صحیح دینی و هر تعلیمات درست مذهبی، جای تفکر خالی است و هر کسی باید از خودش بپرسد که «آیا من در مقام انتخاب هدف، اندیشیده‌ام یا نه؟ آیا برای انتخاب هدف خودم فکر کرده‌ام یا نه؟»

در جامعۀ ما از «تفکر» کم صحبت شده و بیشتر به آموزش تکیه شده/ شاید مهمترین عنصر تعلیم حکمت «به تفکر واداشتن» باشد

  • تفکر چیزی است که در جامعۀ ما از آن کم صحبت شده و کم مصرف می‌شود، بیشتر به «آموزش» تکیه می‌شود. در رسالت انبیاء تعلیم و تلاوت و تزکیه آمده است اما تعلیم حکمت هم آمده است(یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ؛ آل عمران/164) شاید مهمترین عنصر تعلیم حکمت، همین به تفکر واداشتن باشد، یا همین آموزش دادن شیوۀ فکر کردن باشد؛ نه فقط در صورت، بلکه در ماده. خداوند در آیات کریمۀ قرآن دربارۀ مادۀ تفکر(موضوع فکر کردن) هم به انسان توصیه‌هایی دارند.
  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «فکر موجب دریافت حکمت می‌شود؛ الْفِکْرُ یُفِیدُ الْحِکْمَة»(غررالحکم/حدیث878) پس پیامبران که می‌خواستند تعلیم حکمت بدهند، طبیعتاً مردم را به تفکر وادار می‌کردند. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «التَّفَکُّرُ یُورِثُ الحِکْمَةَ وَ الْحِکْمَةُ تَجْرِی فِی أَجْوَافِکُمْ مِثْلَ الدَّم‏»(مکارم‌الاخلاق/115) وقتی که با تفکر به حکمت برسید، حکمت در وجود شما مثل خون جاری می‌شود. دانایی‌ای که در ذهن انسان هست ولی در قلب و عمل انسان اثر نمی‌گذارد، معلوم می‌شود که روی آن دانایی تفکر نشده تا تبدیل به حکمتی شود که وجود آدم را در بر بگیرد.

امام حسن(ع): تفکر درهای حکمت را برای انسان باز می‌کند

  • حالا چند روایت دیگر در باب اهمیت تفکر را مرور می‌کنیم. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «خوش به‌حال کسی که قلبش مشغول فکر کردن است؛ طُوبَى لِمَنْ شَغَلَ قَلْبَهُ بِالْفِکْر»(غررالحکم/حدیث5942) و امام حسن(ع) می‌فرماید: «عَلَیْکُمْ بِالْفِکْرِ فَإِنَّهُ حَیَاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ وَ مَفَاتِیحُ أَبْوَابِ الحِکْمَة»(اعلام‌الدین/297) حیات قلب بصیر با فکر است و فکر کردن، درهای حکمت را برای انسان باز می‌کند.
  • از امام صادق(ع) دربارۀ این حدیث شریف نبوی سؤال کردند که پیامبر(ص) فرموده‌اند: «تَفَکُّرَ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ» یعنی واقعاً یک لحظه تفکر، از یک شب تا صبح بیدار ماندن و عبادت کردن ارزشش بالاتر است؟ امام صادق(ع) پاسخ دادند: بله پیامبر اکرم(ص) این را فرموده‌اند. (قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ قَالَ نَعَمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَة ؛ محاسن/1/26)‏ دقت کنید که منظور از «سَاعَةٍ» در اینجا یک ساعت-مثلاً از ساعت سه تا چهار- نیست، بلکه منظور «یک زمانی» یا یک بخشی از زمان است که چه‌بسا خیلی کمتر از یک ساعت باشد.

هرکه عاشق خدا نیست یا علاقه به دنیا دارد، مشکلش این است که «کم فکر کرده‌»/ جهنمی‌ها مشکل‌شان این است که فکر نکرده‌اند

  • هر کسی در هر زمینه‌ای کم آورده بود، می‌توان به او گفت که «تو کم فکر می‌کنی». مثلاً اگر کسی گفت: «من عاشق خدا نیستم» یا «من به دنیا علاقه دارم» یا «غفلت مرا می‌گیرد» یا «انگیزۀ کارهای بزرگ خوب ندارم» می‌توان به او گفت: «تو کم فکر می‌کنی» حتی روز قیامت وقتی از بعضی‌ها پرسیده می‌شود که چه شد به جهنم آمدید؟ پاسخ می‌دهند: ما فکر نکردیم(وَ قَالُواْ لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فىِ أَصحَْابِ السَّعِیر؛ ملک/10)
  • خیلی از اوقات «ندانستن» عذر مقبول است، یعنی می‌گویند: «خُب من نمی‌دانستم» و لذا او را معاف می‌کنند. اما جهنمی‌ها مشکل‌شان این است که فکر نکرده‌اند، نه اینکه نمی‌دانسته‌اند. آنها مشکل‌شان هم این نبود که «عاشق نبودند» لذا دربارۀ جهنمی‌ها کسی نگفته است که چون عاشق نبودند، جهنمی شدند. هر کسی که عاشق نبوده، به خاطر این است که فکر نکرده است.

مجالس و محافل ذکر و وعظ باید محلی برای تفکر باشد/ ذکر «وِرد» نیست بلکه تکرار اندیشه است؛ با همراهی دل

  • غیر از اینکه مجالس شهدا و روضۀ سید الشهدا محل فکر هستند، این جلسات وعظ و سخنرانی‌ها هم باید محل فکر کردن باشند. این مجالس و محافل ذکر باید جایی برای تفکر باشند. اصلاً در «ذکر» خمیرمایۀ فکر هست، چون ذکر «وِرد» نیست، بلکه ذکر تکرار اندیشه است؛ با همراهی دل. نام این مجالس را هم خودِ اهل‌بیت(ع) «مجلس ذکر» قرار داده‌اند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «بروید در باغ‌های بهشت و بهره‌برداری کنید، پرسیدند: باغ‌های بهشت کجاست؟ فرمود: مجالس ذکر؛ إِذَا وَجَدْتُمْ رِیَاضَ الْجَنَّةِ فَارْتَعُوا فِیهَا قَالُوا وَ مَا رِیَاضُ الْجَنَّةِ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَجَالِسُ الذِّکْرِ»(مشکات‌الانوار/55) و مجالس ذکر یعنی مجالس فکر.
  • گاهی یک سخنرانی را ارزیابی می‌کنند و به آن نمرۀ مثبت می‌دهند؛ در حالی که این سخنرانی هیچ کسی را به فکر وانداشته است. و گاهی یک سخنرانی را ارزیابی می‌کنند و نمرۀ منفی می‌دهند؛ در حالی که این سخنرانی توانسته است خیلی‌ها را به فکر وادار کند. یک سخنران باید دنبال این باشد که «من دربارۀ چه چیزی مردم را به فکر وادار کنم؟» و الا اگر صرفاً بحث اطلاعات و آگاهی یافتن باشد، این اطلاعات را با دادن یک جزوه و کتاب هم می‌توان منتقل کرد.

خدا در قرآن موضوع و مادۀ تفکر پیشنهاد می‌دهد/ کفر نتیجۀ بی‌فکری است

  • در آیات کریمۀ قرآن توصیه‌های زیادی برای تفکر شده است، مثلاً می‌فرماید: «آیا در جان خودشان با خودشان خلوت نمی‌کنند و فکر نمی‌کنند که خدا آسمان‌ها و زمین و آنچه در آن هست را بیهوده نیافریده است؟ دربارۀ آن نقطۀ پایان(أَجَلٍ مُسَمًّى) فکر نمی‌کنند؟ خیلی از مردم به ملاقات پروردگار، کافر هستند؛ أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُون»(روم/8) در اینجا خداوند موضوع و مادۀ فکر به ما پیشنهاد می‌دهد و آن هم تفکر دربارۀ این موضوع است که خدا آسمان‌ها و زمین را بیهوده نیافریده است. دقت کنید که خداوند توضیح نمی‌دهد که این هدف و غایت آفرینش چیست، بلکه می‌خواهد خودمان دربارۀ آن فکر کنیم.
  • چرا خیلی از مردم به ملاقات پروردگار، کافر هستند؟ چون فکر نمی‌کنند؛ نه به‌خاطر اینکه کلاس عقاید نرفته‌اند! چون فکر نمی‌کنند؛ در نتیجه به لقاء پروردگار کافر می‌شوند. پس کفر نتیجۀ بی‌فکری است. در اینجا می‌فرماید «بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُون» یعنی به لقاء الله کافر می‌شوند، و لقاء خدا از جنس هدف است. و همچنین «أَجَلٍ مُسَمًّى» نیز چیزی از جنس هدف است و همچنین دلیل آفرینش آسمان‌ها و زمین نیز چیزی از جنس هدف است. پس خداوند در این آیه به روشنی خواسته است که «دربارۀ هدف فکر کنید»
  • اگر بنشینی و دربارۀ هدف فکر کنی، یا خودت راه را می‌فهمی، یا اینکه خدا راه را به تو نشان می‌دهد یا اینکه تو را ناخواسته در این راه می‌برد. تو فقط وقت خودت را برای «تفکر دربارۀ هدف» بگذار.

چگونه دربارۀ «هدف» تفکر کنیم؟ /روش اول: 1. ببین به چه هدفی راضی می‌شوی؟ / بعد از انتخاب هر هدفی بگو: بعدش چه؟

  • حالا این «تفکر دربارۀ هدف» چگونه باید باشد؟ یک بخش از تفکر دربارۀ هدف این است که قبل از انتخاب هدف، چگونه دربارۀ انتخاب هدف فکر کنیم؟ دو راه اساسی برای این تفکر داریم. من وقتی می‌خواهم هدف خودم را انتخاب کنم، از دو روش باید استفاده کنم:
  • 1-ببین که تو به چه هدفی راضی می‌شوی؟ به هر هدفی راضی شدی، آن را بنویس و بگو: «بعدش چه؟» جاودانگی‌طلبی و جاودانه شدن تمایل برجسته‌ای در وجود انسان است، آن‌قدر برجسته است که وقتی وارد بهشت می‌شوی، اولین کلمه بعد از سلام پروردگار به تو این است: «فَادْخُلُوها خالِدین»(زمر/73) دردِ بزرگ بشریت خلود است. جاودانگی درد بزرگ ماست؛ برای همین است که با مرگ این‌قدر میانۀ خوبی نداریم.
  • پس روش اول در تفکر برای انتخاب هدف این است که بگویی: «بعدش چه؟» یعنی هر هدفی را که انتخاب کردی، مرگش را اعلام کن، و به آخر و پایان آن نگاه کن. مثلاً هدف من این است که «به این لذت‌ها برسم...» حالا به آخرش فکر کن و بگو: «بعدش چه؟» در این صورت، اگر هدف پست و کم‌ارزشی انتخاب کرده باشی، این هدف برای تو یخ می‌زند و از چشمت می‌افتد.

2. خدا برای من به چه چیزی راضی می‌شود؟ /خدا ما را برای عاشق شدن به چه چیزی آفریده است؟

  • 2-روش دوم در فکر کردن برای انتخاب هدف این است که ببینی «خدا برای من به چه چیزی راضی می‌شود؟ آیا به کمتر از خودش راضی خواهد شد؟» خدا مرا برای چه لذتی آفریده است؟ چگونه می‌خواهد مرا مست کند؟ آیا می‌شود که خدا این تقاضای مستی را در من قرار داده باشد ولی مستم نکند؟ نه‌تنها این از شأن خدا دور است بلکه اساساً نامردی است! آیا می‌شود خدا مرا سورپرایز نکند؟! قطعاً نه، بلکه خیلی بالاتر از این حرف‌هاست. آیا می‌شود خدا عالی‌ترین هیجان را به من ندهد در حالی که تقاضای عالی‌ترین هیجان را در من قرار داده است؟ خدا با چه چیزی این کار را خواهد کرد؟ آیا با چیزی کمتر از خودش؟ خدا برای آخرِ ماجرا چه چیزی برای ما پیش‌بینی کرده است؟ آیا چیزی غیر از خودش؟ و آیا خودش کمتر از مخلوقاتش لذت دارد؟ خدایی که خالق لذت‌هاست، لذت خودش چقدر بالاست؟
  • آیا خدا تو را برای اذیت کردن و آزار دادن آفریده یا برای این آفریده که تو بهره ببری؟! آیا خدا من و تو را برای عاشق شدن نیافریده‌ است؟! اینکه بی‌رحمی و ظلم به انسان است! و البته خدا ظالم نیست. اگر خدا ما را برای عاشق شدن آفریده، ما را برای عاشق شدن به چه چیزی آفریده است؟

موسیقی، فیلم زیاد و مراجعۀ مکرر به موبایل برای دیدن پیام‌ها، قدرت تفکر را از ما می‌گیرد / باید «خودت فکر کنی»؛ نه به کمک یکی دیگر

  • یکی از چیزهایی که قدرت تفکر را از انسان می‌گیرد «موسیقی» است. یکی دیگر هم «فیلم زیاد نگاه کردن» است، یکی از چیزهایی که اخیراً قدرت فکر کردن را از آدم می‌گیرد «زیاد قطعه قطعه(با فواصل کم) به موبایل مراجعه کردن برای دیدن پیامک‌ها و خبرهای کوتاه است» این کار قدرت تعمّق و تفکر انسان را می‌گیرد. قمار و بسیاری از سرگرمی‌هایی که عمیقاً آدم را درگیر می‌کنند، قدرت تفکر را از آدم می‌گیرند.

سخنرانی هم جای تفکر را نمی‌گیرد/ زیاد سخنرانی گوش دادن هم خوب نیست، پس کِی خودت می‌خواهی فکر کنی؟!

  • سعی کنید «خودتان فکر کنید» نه اینکه یک کسی یا چیزی، شما را وادار به تفکر کند؛ حتی یک سخنرانی مذهبی هم جای تفکر را برای شما نگیرد. تو خودت باید بنشینی فکر کنی، همیشه به کمک یکی دیگر فکر نکن، و الا نابود می‌شوی! اگر هم به کمک کسی تفکر را شروع کردی، دو قدم با او می‌روی اما بقیه‌اش را خودت باید بروی، یعنی باید «خودت فکر کنی». زیاد سخنرانی گوش دادن هم خوب نیست. پس کِی خودت می‌خواهی فکر کنی؟! مهم آن نتایجی است که خودت با فکر خودت به آن رسیده‌ای.

با تفکر به اینجا خواهی رسید که «ملاقات خدا در بهترین حالت» ارزشمندترین هدف است

  • وقتی خوب دربارۀ هدف فکر کنی، خواهی دید که ارزشمندترین چیزی که به عنوان هدف باید انتخاب کنی «ملاقات پروردگار در بهترین حالت» است؛ این می‌شود هدف غایی زندگی‌ات. چیزی که باید به عنوان هدف انتخاب کنی «نزدیک شدن به خدا» است، هیچ چیز دیگری ارزش ندارد. اگر بیشتر فکر کنی اتفاق دیگری برایت می‌افتد، اینکه «فقط همین هدف تو می‌شود» و اگر بیشتر فکر کنی، اتفاق دیگری هم برایت می‌افتد، اینکه «عاشق این هدف می‌شوی» و اینها به سلیقۀ افراد هم ربطی ندارد.
  • پس اول برای انتخاب هدف، تفکر می‌کنی. بعد از اینکه هدف را انتخاب کردی، هدفت می‌شود اینکه «می‌خواهم به خدا نزدیک شوم، همین؛ و هیچ چیز دیگری برایم ارزش ندارد» اگر درس می‌خوانم آیا مرا به خدا نزدیک کند؟ اگر ازدواج می‌کنم، مرا به خدا نزدیک می‌کند؟ اگر لبخند می‌زنم، مرا به خدا نزدیک می‌کند؟

انتخاب هدف «تقرب به خدا» یک مسألۀ تعارفی نیست؛ اگر به آن نرسی، به جهنم خواهی رفت

  • بدون این هدف(نزدیک شدن به خدا) حتی اگر همۀ اعمال خوب را هم انجام دهی، به جهنم خواهی رفت، شبیه قابیل خواهی شد، قاتل خواهی شد و هابیلیان را خواهی کشت. پس انتخاب این هدفی که مطرح کردیم، یک مسألۀ تعارفی نیست! یعنی اگر به این هدف نرسی، به جهنم خواهی رفت. کسانی که خدا را به عنوان هدف خود برنگزیدند، در دنیا و آخرت ضرر کردند. 
  • هدف عالی برای زندگی چیزی جز لقاء الله نیست، ولی تو باید با تفکر خودت به این هدف برسی. حتی اگر تمام 124هزار پیغمبر بیایند و به تو بگویند که «هدف این است» تا وقتی که خودت فکر نکنی و به آن نرسی، فایده ندارد. چشمه باید از خودش آب داشته باشد!

باب دوم تفکر بعد از انتخاب هدف آغاز می‌شود/دربارۀ هدفی که انتخاب کرده‌ای فکر کن/ اگر دربارۀ آن فکر کنی، عاشقش می‌شوی

  • بعد از اینکه به این هدف رسیدی، باب دوم تفکر آغاز می‌شود. باب دوم تفکر این است که دربارۀ این هدفی که انتخاب کرده‌ای فکر کنی. این هدف می‌تواند فوق‌العاده لذت‌بخش باشد. اگر دربارۀ آن فکر کنی، عاشقش می‌شوی و یگانه هدف تو خواهد شد و این هدف به تو نزدیک می‌شود، و آتش آن وجودت را گرم می‌کند. اگر هدف شما این باشد که «می‌خواهم به خدا نزدیک شوم» و بعد هم عاشق این هدف بشوید، مدام دربارۀ این هدف عالی خودتان تفکر خواهید کرد.

هولناک بودن مرگ برای این است که تو را به تفکر دربارۀ هدف وادار کند/ آیات بهشت و جهنم در قرآن، همه برای تفکر است

  • برای اینکه دربارۀ هدف فکر کنید، خدا رسیدن به این هدف را در دالانی از مرگ قرار داده است که بسیار هولناک است. اما همین مرگ که ابتدائاً هولناک است، بعد از تفکر به یک موضوع شوق‌انگیز تبدیل می‌شود. هولناک بودن مرگ برای این است که تو را به تفکر وادار کند؛ تفکر دربارۀ هدف. وقتی به هدف فکر کنی، مرگ دیگر برایت هولناک نخواهد بود، بلکه شوق‌انگیز خواهد بود و این حالتی است که شهدا پیدا می‌کنند.
  • خداوند مرگ را یک امر غیرارادی قرار داده است، و این خیلی تفکربرانگیز است. مرگ دالانی برای عبور و رسیدن به هدف است، و وقتی دربارۀ آن فکر کردی، این مرگ برای تو تبدیل به یک عمل ارادی می‌شود. می‌فرماید: «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُکی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین»(انعام/162) یعنی نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من برای خداست؛ انگار مرگ هم یک عمل است. «من می‌خواهم برای خدا بمیرم» و این یعنی شهادت‌طلبی.
  • خداوند حساب و کتاب روز قیامت را قرار داده است که هولناک بودن مسیر رسیدن به آن هدف را افزایش دهد تا تو بیشتر تفکر کنی. همچنین خدا جهنم را قرار داده برای اینکه تو بیشتر فکر کنی. اینها همه عوامل تفکر است. آیات بهشت و جهنم در قرآن، همه برای تفکر است.

علی(ع) مردم را به چهار دسته تقسیم می‌کند/دستۀ چهارم کسانی هستند که فکر و ذکر هدف، چشم آنها را از دنیا بسته

  • امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه خطاب به مردم فرمود: «ای مردم، ما در زمانی زندگی می‌کنیم که یک روزگار کینه‌توز است و یک زمانۀ شدید و سخت است، آدم خوب، بد شمرده می‌شود و ظالم تا می‌تواند ظلم می‌کند، أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ شَدِیدٍٍ یُعَدُّ فِیهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئاً وَ یَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً»(نهج‌البلاغه/خطبۀ 32)
  • حضرت در ادامۀ این کلام، مردم را به چهار دسته تقسیم می‌کند(وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ...؛ همان) که سه دسته از آنها اهل جهنم هستند و یک دسته اهل بهشت هستند. آن سه دستۀ جهنمی از این قرارند: یک عده‌ای که از سر بی‌عُرضگی، برای اقامۀ حق، کار سیاسی-اجتماعی نمی‌کنند. و یک عده‌ای که از سر دنیاطلبی کار اقامۀ حق را عقب می‌اندازند، و یک عده‌ای که اساساً دنبال چپاول دنیا هستند.
  • حضرت بعد از معرفی این سه گروه شروع می‌کند گروه چهارم را توصیف می‌کند و دربارۀ آنها می‌فرماید: «وَ بَقِیَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِکْرُ الْمَرْجِعِ...»(همان) مردانی که دربارۀ هدف آن‌قدر به فکر و ذکر هستند که این فکر و ذکر، چشم‌های آنها را از دنیا بسته است و دنیا‌طلب نیستند. آنها چه کسانی هستند؟ انقلابی‌هایی هستند که آنها را تکه تکه می‌کنند، انقلابی‌هایی هستند که این‌قدر از آنان می‌کُشند تا کسی از آنها باقی نماند. انقلابی‌هایی هستند که اسیرشان می‌کنند و تبعیدشان می‌کنند، مظلوم و مهجور و غریب هستند، برخی به آنان افراطی می‌گویند، همیشه فداکاری می‌کنند اما هیچ‌وقت قدردانی نمی‌شوند.

هرجا سخن از قیامت شد، می‌خواهد ما را به تفکر دربارۀ هدف وادار کند/ قیامت و جهنم، کمک‌کار و تمرکزدهنده برای تفکر دربارۀ لقاء الله است

  • حالا چه چیزی آنها را این‌طوری کرده است؟ «غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِکْرُ الْمَرْجِعِ» فکر و ذکر دربارۀ هدف(مرجِع) آنها را این‌طوری کرده «وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَر» و خوفِ محشر اشک‌های آنها را جاری کرده است. خوف محشر جزء منظومۀ توجه به هدف است. هرجا سخن از قیامت شد، می‌خواهد ما را دربارۀ هدف به اندیشه وادار کند. محشر، قیامت و جهنم، کمک‌کار و تمرکزدهنده برای تفکر دربارۀ لقاء الله است.
  • و بعد می‌فرماید: « فَهُمْ بَیْنَ شَرِیدٍ نَادٍّ» آنها به‌خاطر حق‌گویی از جامعه رانده شده‌اند «وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاکِتٍ مَکْعُومٍ وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَکْلَانَ مُوجَع‏» با چشم‌هایی پر از اشک و دلی پر از خون، جامعه آنها را لِه می‌کند. «قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِیَّةُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ فَهُمْ فِی بَحْرٍ أُجَاج‏» آنها کسانی هستند که تحقیر می‌شوند، مانند کسانی که در بحر نمک فرورفته‌اند در حال زجر هستند. «أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَة» دهان‌شان بسته است و قلب‌های‌شان مجروح است. «قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا» آن‌قدر دیگران را موعظه کردند که دیگر خسته شدند(از بس جواب نگرفتند)

امام‌تان به شما عشق خواهد ورزید؛ آن‌چنان‌که یعقوب به یوسف عشق می‌ورزید/ راز داستان حضرت یوسف عشق امام به مأمون بود

  • بروید این کلمات دردمندانۀ امیرالمؤمنین(ع) را بخوانید و به هدف فکر کنید. بعد ان‌شاء الله یک اتفاق قشنگ برای شما می‌افتد؛ اینکه امام شما به شما عشق خواهد ورزید و شما معشوق مولای‌تان خواهید بود. امام‌تان به شما عشق خواهد ورزید؛ آن‌چنان‌که یعقوب به یوسف عشق می‌ورزید.
  • راز داستان حضرت یوسف که احسن‌القصص است، عشق زلیخا به یوسف نیست، از این عشق‌ها در دنیا زیاد اتفاق می‌افتد، چطور ممکن است چیزی که این‌همه در دنیا تکرار می‌شود، احسن‌القصص باشد؟! راز داستان حضرت یوسف، زندان افتادن و در قعر چاه افتادن یوسف نیست، در طول تاریخ، کم یوسف‌ها به زندان نیفتاده‌اند، کم قطعه قطعه نشده‌اند، تازه او که به پادشاهی هم رسید! راز داستان حضرت یوسف این نبود که یوسف زیبا بود، از او زیباتر فراوان بوده است، رازش این نبوده که یوسف گناه نکرد، گناه نکرده‌ها در چنین صحنه‌هایی فراوان بوده‌اند.
  • راز داستان یوسف این بود که یعقوب که پیامبر و امامِ یوسف بود، آن‌قدر به‌خاطر پاکی یوسف، عاشق او بود که در دوری او این‌‌قدر گریه کرد که نابینا شد و این‌قدر این پیامبر در عشق یوسف قوی بود که وقتی پیراهن یوسف را-از سرزمین دیگری-به سمت یعقوب حرکت دادند، او گفت که «بوی یوسف می‌آید» و پیراهن او را به چشم گذاشت و چشمانش بینا شد. یعنی یک امام، این‌قدر به مأموم خودش عاشق می‌شود؟ بله، اگر این مأموم، یوسف باشد، چرا که نه؟

باور می‌کنید که شما می‌توانید معشوق حضرت ولیّ عصر(عج) بشوید؟/ اصحاب حسین(ع) معشوق‌های حسین(ع) بودند

  • باور می‌کنید که شما می‌توانید معشوق حضرت ولیّ عصر(عج) بشوید؟ به حدّی که آقا صبح به عشق شما چشم باز کند؟ یا وقتی یک کمی کسالت پیدا کنید، آقا نگران شما شود؟ می‌دانید که شما می‌توانید به اینجا برسید؟
  • می‌دانید اصحاب حسین(ع) با حسین(ع) چه کردند؟ آنها معشوق‌های حسین(ع) بودند. امام حسین(ع) بالای سرِ حبیب بن مظاهر، سخنی گفت که سرِ علی اصغرش گفت. وقتی خون‌های علی اصغر را به آسمان می‌فرستاد صدا زد «هونٌ‏ عَلَیَّ‏ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ‏ اللَّه»(لهوف/ص117) خدایا چون تو داری می‌بینی، تحمل می‌کنم. و وقتی که سر حبیب بن مظاهر را روی زانو قرار داد، گفت: خدایا، چون تو می‌بینی من تحمل می‌کنم.
  • یکی از اصحاب حسین(ع) کسی بود که محافظ حسین(ع) شده بود و امام(ع) هر جا می‌رفت او سپر بلا بود. شما فکر می‌کنید برای حسین(ع) ساده بود که اصحابش سپر بلای حسین(ع) شوند و تیر به آنها بخورد و جلوی او به زمین بیفتند؟ برای حسین(ع) ساده‌تر بود که تیر به سینۀ خودش بخورَد و به یارانش نخورَد. اما خدا همۀ بلا را در کربلا برای حسین(ع) جمع کرده است.
  • این محافظ حسین(ع) آن‌قدر تیر خورد که در نهایت جلوی اباعبدالله الحسین(ع) به زمین افتاد. آقا آمد و سرش را روی زانو قرار داد. او گفت: آقا جان، از من راضی شدی؟ با این سؤالش امام حسین(ع) را کشت. حضرت فرمود: بله عزیز دلم «أَنْتَ أَمَامِی فِی الْجَنَّةِ» وقتی خواستم به بهشت هم بروم تو باید جلوی من بروی(وَ کَانَ لَا یَأْتِی إِلَى الْحُسَیْن‏ ع سَهْمٌ إِلَّا اتَّقَاهُ بِیَدِهِ وَ لَا سَیْفٌ إِلَّا تَلَقَّاهُ بِمُهْجَتِهِ فَلَمْ یَکُنْ یَصِلُ إِلَى الْحُسَیْنِ ع سُوءٌ حَتَّى أُثْخِنَ بِالْجِرَاحِ فَالْتَفَتَ إِلَى الْحُسَیْنِ ع وَ قَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص أَ وَفَیْتُ؟ فَقَالَ نَعَمْ أَنْتَ أَمَامِی فِی الْجَنَّةِ فَاقْرَأْ رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی السَّلَام‏؛ لهوف/108)

دانشگاه امام صادق(ع)-برای نزدیک شدن به خدا/ج3

دانشگاه امام صادق(ع)-برای نزدیک شدن به خدا/ج3

پناهیان: تقرّب به خدا اصلی‌ترین موضوع در عالم امکان/ بسیاری از مؤمنین دربارۀ موضوع تقرب به خدا دچار غفلت اساسی هستند/ وقتی در مدرسه اندیشیدن یاد ندهند و فقط به حفظیات نمره دهند، جوان ما اندیشیدن را یاد نمی‌گیرد/ فکر کن! کسی جز خدا می‌تواند پاسخ ما باشد؟!/ هدف زندگی ما ملاقات خداست/ ظهور هم مرحله‌ای از لقاءالله است/ فقط مشتاقان ملاقات خدا می‌توانند امام زمان(ع) را بیاورند 

پناهیان: هدف ما رسیدن به ملاقات خدا در بهترین وضعیت است. ما می‌توانیم سطح این ملاقات را برای خودمان تعیین کنیم. ما می‌توانیم کیفیت این ملاقات را افزایش دهیم. ما می‌توانیم این ملاقات را در بهترین شرایط انجام دهیم. ما می‌توانیم مشتاق این ملاقات بشویم. تو اگر فکر کنی، به این هدف می‌رسی و بعد اگر فکر کنی، عاشق این هدف خواهی شد. اگر به یاد این هدف باشی، مشتاقش خواهی شد؛ همه‌اش دست خودت است. پس سرِ خودت را-با چیزهای دیگر-شلوغ نکن؛ آرام باش. 

امسال هشتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- است و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهده‌دار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخش‌هایی از سومین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «برای نزدیک شدن به خدا» را در ادامه می‌خوانید:

موضوع تقرّب به خدا اصلی‌ترین موضوع در عالم امکان است/ در هر محرّم باید به کلیدی‌ترین موضوعات پرداخت

  • پس از اینکه در دو جلسۀ قبل دربارۀ هدفدار بودن انسان صحبت کردیم-که مقدمه‌ای برای بحث «نزدیک شدن به خدا» قرار گرفت- در این جلسه می‌خواهیم به اصل بحث خودمان دربارۀ موضوع تقرّب به خدا بپردازیم.
  • وقتی داریم دربارۀ این هدف صحبت می‌کنیم، در واقع داریم دربارۀ اصلی‌ترین موضوعی که در عالم امکان وجود دارد، سخن می‌گوییم. بقیۀ موضوعات نسبت به این موضوع، فرعی خواهند بود. ما در هر محرم، از خودمان انتظار تحول داریم، نه اینکه بنشینیم و به هم تذکر بدهیم. در هر محرم باید به کلیدی‌ترین موضوعات پرداخت که نیاز حیاتی و اساسی ما و جامعه است. و بعد از آن منتظر دو اتفاق هستیم؛ یکی اینکه در خودمان یک تحول اساسی رخ بدهد، و دیگر اینکه این تحول در جامعۀ ما به چشم بخورَد.

بسیاری از مؤمنین دربارۀ موضوع تقرب الی الله دچار غفلت اساسی هستند/ این غفلت در فرهنگ ما به‌وضوح دیده می‌شود

  • بسیاری از مؤمنین دربارۀ موضوع هدفی که باید تعیین کنند، یعنی دربارۀ موضوع تقرب الی الله که هدف تمام اعمال است، دچار یکی دو مورد غفلت اساسی یا جهالت هستند. و اگر کسی دچار این غفلت نباشد، تلقی او پس از شنیدن چنین بحثی این است که «مهمترین و مفیدترین تذکر حیاتی عمر خودم را دریافت کردم.»
  • این غفلت در فرهنگ ما به وضوح دیده می‌شود، فرهنگ ما برطرف‌کنندۀ این غفلت اساسی نیست، در فکر تک ‌تک ما هم نوعاً یک غفلتی وجود دارد نسبت به اینکه «ما چرا به این هدف نمی‌رسیم؟» 
  • بیایید عزم خودمان را جزم کنیم که در این محرم به یک تغییر اساسی و یک تحول برسیم، و جامعۀ خودمان را هم به سوی این تحول سوق بدهیم. اگر این تحول بخواهد خودش را در فرهنگ جامعه نشان دهد، واقعاً فرهنگ متفاوتی خواهیم داشت. و اگر بخواهیم در خودمان موضوع تقرب را به عنوان یک هدف غایی و کلیدی مطرح کنیم، زندگی متفاوتی خواهیم داشت.

وقتی انسان هدفش را خوب انتخاب کند، اتفاق‌های خوبی برایش می‌افتد/ ارزش انسان به این است که هدفش را چقدر بالا بگیرد؟

  • در دو جلسۀ قبل به این موضوع پرداختیم که «انسان باید باهدف باشد» کسی که اهل توجه به هدف و انتخاب هدف نباشد، طبق فرمایش رسول خدا(ص) اصلاً آدم به‌حساب نمی‌آید که بخواهید با او بحث کنید!
  • وقتی انسان هدف خودش را خوب انتخاب کند، اتفاق‌های خوبی برایش می‌افتد. مثلاً اینکه امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «مِنْ عَلَامَاتِ حُسْنِ النِّیَّةِ الصَّبْرُ عَلَى الْبَلِیَّة»(عیون‌الحکم/8606) اگر نیّت انسان خوب باشد یعنی هدف خوبی را نشانه‌گیری کرده باشد با مشکلات کنار می‌آید و در بلا صبر می‌کند.
  • روایات زیادی هست که نشان می‌دهد همه‌ چیز ما به تعیین هدف وابسته است، مثلاً امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «ارزش یک انسان به اندازۀ ارزش همت اوست؛ قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ»(غررالحکم/6743) درست است که در اینجا کلمۀ هدف نیامده اما مهمترین مصداق همت، آن جایی است که به یک هدف تعلق می‌گیرد. و در ادامه می‌فرماید: «و ارزش عمل یک انسان هم به اندازۀ نیت و هدف اوست؛ وَ [قدر] عَمَلُهُ عَلَى قَدْرِ نِیَّتِه‏»(همان) ارزش عمل انسان به اندازۀ هدفی است که انتخاب کرده و برای آن نیت کرده که یک کاری انجام دهد. ارزش خود انسان هم به این است که هدفش را چقدر بالا بگیرد؟

هر کسی با تفکر باید مسألۀ هدف را برای خودش حل کند/ پاسخ «خدا چرا ما را آفرید؟» با فکر حل می‌شود، نه علم

  • در این جلسه می‌خواهیم دربارۀ انتخاب هدف بحث کنیم و دربارۀ هدف فکر کنیم. در روایات خیلی به ما سفارش شده است که «فکر کنیم». هر کدام از ما باید دربارۀ هدف خدا از خلقت ما و خلقت عالم، فکر کنیم. هر کسی با تفکر باید مسألۀ هدف را برای خودش حل کند، یعنی با فکر کردن باید هدف خود را انتخاب کند. و اگر الان هدفی را انتخاب کرده، باید دربارۀ هدفش فکر کند که آیا این هدف خوبی است؟ اگر هدف خوبی انتخاب نکرده باشد، وقتی دربارۀ هدفش خوب فکر کند، این هدف پایین و کم، در نظرش بی‌ارزش خواهد شد.
  • روانشناس‌ها می‌گویند که انسان‌ها در حدود 14 سالگی دچار این سؤال فیلسوفانه و عرفانی می‌شوند که «خدا چرا مرا آفرید؟» معمولاً هم جوان‌ها به جوابش نمی‌رسند، چون واقعیت این است که جواب این سؤال با فکر به‌دست می‌آید نه با علم. و اگر هم یک کسی پیدا شود و پاسخ این سؤال را با یک گزاره به ما بگوید، قضیه برای ما حل نخواهد شد، بلکه خودمان باید با تفکر، این مسأله را برای خومان حل کنیم.

وقتی در مدرسه اندیشیدن را یاد ندهند و فقط برای حفظیات نمره دهند، جوان ما اندیشیدن را یاد نمی‌گیرد

  • باید جوان را طوری تربیت کرده باشند که فرصت اندیشیدن و تفکر را به خودش بدهد، باید فکر کردن را یاد گرفته باشد. وقتی اندیشیدن را در مدرسه به او یاد نداده باشند، و برای اندیشیدن به او نمره نداده باشند بلکه فقط برای حفظیات به او نمره داده باشند، خُب او نمی‌تواند درست فکر کند و بیندیشد. معمولاً به جوان‌ها نمی‌گویند: «این نمره را به تو می‌دهیم برای اینکه خوب و مفصّل فکر می‌کنی» البته حفظیات هم خوب است اما واقعاً نسبت به تفکر، فرع است. باید تفکر منطقی و اصولی را به جوانان‌مان یاد بدهیم.
  • باید عمیقاً به این فکر کنیم که «واقعاً خدا چرا مرا آفریده؟ اگر مرا نمی‌آفرید چه می‌شد؟» اصلاً اگر درک کردن پاسخ این سؤال ساده باشد، خودش دلیلی بر این است که خلقت بیهوده و بی‌ارزش بوده است! چون ما داریم دربارۀ قلۀ حیات بشر و اصلی‌ترین موضوع عالم، سؤال می‌کنیم و طبیعتاً نباید پاسخش خیلی ساده باشد.

هر انسانی در حدود سن بلوغ، به این سؤال می‌رسد که «من چرا آفریده شده‌ام؟» / برخی اعتراض می‌کنند که «چرا خدا ما را با این‌همه بدبختی و گرفتاری آفریده؟!»

  • در حدود سن بلوغ، هر انسانی در هر فرهنگی به این سؤال می‌رسد که «من چرا آفریده شده‌ام؟» او در واقع به دنبال این است که برای خودش هدف تعیین کند. اتفاقاً در همین سنین است که انسان با هیجانات کاذب و مشغولیت‌ها و بازی‌های مختلف، سرش شلوغ می‌شود و کم کم از این سؤال مهم غافل می‌شود. لذا پدر و مادرها باید کاری کنند که بچه‌ها در این سنین، دچار عقب‌ماندگی روحی و ذهنی نشوند، باید سعی کنند آنها از حدود سن 12-13 سالگی بتوانند از بازی فاصله بگیرند و بفهمند که دیگر بچه نیستند بلکه بزرگ شده‌اند و باید به مسائل مهم زندگی بیندیشند.
  • بعضی‌ها نمی‌توانند دربارۀ اینکه «من چرا آفریده شده‌ام و هدفم چیست؟» درست فکر کنند و اگر هم درباره‌اش فکر کنند، به نتایج بدی می‌رسند و اگر این سؤال را برای خود مطرح کنند، اعتراضی سؤال می‌کنند و می‌گویند: «چرا خدا ما را با این‌همه بدبختی و مشکلات و گرفتاری آفریده است؟!» به احتمال زیاد، کسانی که این سؤال را به‌صورت اعتراضی مطرح می‌کنند-و نه تفکری- مادرهایی دارند که این مادرها کنترل زبان ندارند و به‌صورت مبالغه‌آمیز زبان به شکوه باز می‌کنند؛ و به این شکل، قوای فکری بچه را متلاشی می‌کنند. حالا ممکن است محدودۀ شکایت مادر در خانواده و صرفاً از شوهرش باشد یا از مسائل بیرون باشد. ولی اگر مادر زبان شاکرانه داشته باشد و روحیۀ قناعت‌آمیز خود را به بچه انتقال دهد، بچه می‌تواند بدون اعتراض، دربارۀ این موضوع سؤال کند.

خدا تو را برای چه آفریده؟/ خدا جواب این سؤال را نداده، تا خودت با فکر به جوابش برسی! 

  • هر کسی باید به این سؤال حیاتی جواب دهد و خداوند هم گذاشته که انسان خودش به جواب این سؤال برسد. گویا خداوند از ما می‌پرسد: «تو فکر می‌کنی من تو را برای چه آفریده‌ام؟» جالب اینجاست که خداوند در آیۀ قرآن هم وقتی به این سؤال می‌رسد، جوابش را بیان نمی‌کند و این‌گونه می‌فرماید: «...وَ یَتَفَکَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً»(آل‌عمران/191) یعنی خدایا، تو اینها را بیهوده نیافریده‌ای! ولی دیگر نمی‌فرماید که خدا برای چه اینها را آفریده است، بلکه فقط نتیجه‌اش را بیان می‌فرماید: «سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّار»(همان) یعنی خودمان باید با تفکر و اندیشیدن به این برسیم که «خدا چرا اینها را آفریده است؟» خداوند این بخش را به خودمان واگذار کرده است.
  • خودت فکر کن به اینکه «خدا تو را برای چه و برای که آفریده است؟» آیا خدا تو را برای بهشت آفریده است؟ تو که عقلت به این می‌رسد که خدای بهشت از خود بهشت بهتر است، آیا می‌شود بهشت پاسخ نهایی تو باشد و خودِ خدا پاسخ تو نباشد؟! تو که عقلت به این می‌رسد که «از هر نعمتی، بعد از یک مدتی دلزده می‌شوی» آیا می‌شود خدا تو را برای چنین نعمت‌هایی آفریده باشد؟

تو اشرف مخلوقات هستی، آن‌وقت کدام مخلوق در دنیا و آخرت می‌تواند پاسخ تو باشد؟!  آیا کسی جز خدا می‌تواند پاسخ ما باشد؟!

  • برخی جوان‌ها سؤال می‌کنند: «ما بعد از اینکه مدت زیادی در بهشت زندگی کردیم، آیا حوصلۀ ما سر نمی‌رود؟ مثلاً بعد از اینکه یک میلیارد سال از نعمت‌های بهشتی بهره بردیم، آیا حوصله‌مان سر نمی‌رود و دلزده نمی‌شویم؟» خُب این جوان درست می‌گوید، البته شاید جوانی که این سؤال را می‌پرسد خودش متوجه نباشد که دارد مقدمات عارفانه‌ترین پاسخ‌ها را برای خودش فراهم می‌کند.
  • خدایی که تو را و عقل تو را ساخته است، آیا پاسخ‌دهندۀ عقل تو نیست؟ کسی که تو را ساخته آیا نمی‌خواهد تو را راضی کند و بهترین پاسخ را به تو بدهد؟ منتها مراقب باش که «به کم راضی نشوی» حتماً خدا یک جواب عالی برای ما دارد، به دنبال آن جواب باش. تو اشرف مخلوقات هستی، آن‌وقت کدام مخلوق در دنیا و آخرت می‌تواند پاسخ تو باشد؟!
  • آیا کسی جز خدا می‌تواند پاسخ ما باشد؟! بیایید دربارۀ این مسأله فکر کنید. اگر عمیقاً به این مسأله فکر کنی، اشکت جاری می‌شود و عشق در درونت شعله‌ور خواهد شد. کم‌کم و شاید هم به سرعت، دلت برایش تنگ می‌شود و می‌گویی: «من هدفم را می‌خواهم؛ هدفی که به‌خاطرش خلق شده‌ام» و این‌گونه است که عاشقش خواهی شد.

علی‌القاعده انسان باید در هجده سالگی به جواب این سؤال برسد/ برای رسیدن به همۀ کمالات 18 سال از عمر انسان کافی است

  • از 14سالگی که این سؤال به ذهن مردم می‌آید-بر اساس روایات- علی‌القاعده انسان باید تا هجده سالگی به جواب این سؤال برسد. طبق روایت امام صادق(ع) در هجده سالگی-این انسان- عاشق شده و بقیۀ عمر برای تجربۀ یک زندگی عاشقانه با خداست (وَ سُئِلَ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ،  فَقَالَ تَوْبِیخٌ لِابْنِ ثَمَانِیَ عَشْرَةَ سَنَةً؛ من‌لایحضره‌الفقیه/1/186) در واقع سن کمال، هجده سالگی است. شهدای ما هم اکثراً در همین حدود سنی بودند.
  • حتی نه اینکه انسان از 14 سالگی فکر کند و در 18 سالگی به پاسخ برسد، و حتی نه اینکه در 18 سالگی به عشق خدا برسد، بلکه در 18 سالگی در عشق به هدف خلقت خودش رسیده باشد و به کمال رسیده باشد. برای رسیدن به همۀ کمالات 18 سال از عمر انسان کافی است؛ گویا بقیۀ عمر را باید در دوری از این هدف، رنج بکشد، همان‌طور که می‌گوید: «بشنو از نی چون حکایت می‌کند، از جدایی‌ها شکایت می‌کند، کز نیستان چون مرا ببریده‌اند، از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند»

عشق به هدف، نقد است؛ نه نسیه/خدا لذت جنسی و شهوات را گذاشته تا در راه رسیدن به هدف، درگیری داشته باشید

  • آیا خداوند این عشق سرشار و این احساسات قوی و این هیجانات را در وجود یک انسان گذاشته است برای اینکه انسا‌ن‌ها این عشق را خرج همدیگر کنند؟! آیا برای این است که عشق دختر-پسری تأمین شود؟! یعنی خداوند این‌قدر اشتباه طراحی کرده است؟! اینکه خدا از سن 14 سالگی، جوانان را با لذت‌های جنسی و شهوات آشنا کرده، آیا اشتباه کرده و از دستش در رفته است؟! آیا خدا از قبل برای ما پیش‌بینی نکرده است که «من یک قدرتی در این جوان می‌گذارم که اسیر شهوت نمی‌شود؛ حالا ببین!» آیا خدا این قدرت را در وجود ما قرار نداده است؟ این قدرت چیست؟ آیا این قدرت، ایمان ما به غیب است؟ یعنی به یک چیزی است که نسیه است و نقد نیست؟ آیا عشق به هدف، نقد نیست؟!
  • خدا لذت جنسی و شهوات را قرار داده که در راه رسیدن به هدف درگیری داشته باشید. چون اصلاً بدون درگیری، فلسفۀ خلقت انسان از بین می‌رود و مثل فرشته‌ها خواهید بود. فرشته‌ها برای خدا خلق شده‌اند و پیش خدا هم هستند و لذا برای رسیدن به خدا درگیری پیدا نمی‌کنند، اما شما باید برای رسیدن به خدا درگیری پیدا کنید، و درگیری شما هم با همین شهوات است. شهوت آمده و عامل درگیری ما برای رسیدن به هدف شده و این مسأله هم از قبل توسط خدا طراحی‌شده است. حالا اگر ما از این عامل، درست استفاده نمی‌کنیم، مشکل از خودمان است؛ خدا چه‌کار کند؟!
  • امام صادق(ع) می‌فرماید: «برای مؤمن حقیقتاً راحتی‌ای وجود ندارد مگر نزد ملاقات خدا؛ لَا رَاحَةَ لِمُؤْمِنٍ عَلَى الْحَقِیقَةِ إِلَّا عِنْدَ لِقَاءِ اللَّهِ تَعَالَى‏»(مصباح‌الشریعه/115) این چیزی نیست که امام صادق(ع) بخواهد برای ما توضیح دهد، بلکه این چیزی است که باید خودمان بفهمیم و درباره‌اش فکر کنیم.

محرم ماه فکر است، چون شهدا انسان را به فکر وادار می‌کنند

  • هدف شما از زندگی کردن چیست؟ می‌خواهید به کجا برسید؟ بنده با این سؤال دارم نشاط‌آورترین سخن را برای شما مطرح می‌کنم. کسی که فکر می‌کند محرّم ماه نشاط نیست و ماه عزا و ماتم و سوگواری بدون نشاط است، در واقع مطلب را نفهمیده است. محرم ماه فکر کردن است، چون شهدا انسان را به فکر وادار می‌کنند.
  • مهمترین اثر شهدا، جریحه‌دار کردن احساس انسان و برانگیختن انگیزه‌های معنوی انسان نیست، بلکه مهمترین اثرشان این است که آدم‌ها را به فکر وادار می‌کنند و با تفکر، آنها را از دنیا جدا می‌کنند. وقتی اثر یک شهید این‌ است، حالا ببینید که اثر سیدالشهداء(ع) چگونه خواهد بود!

هدف زندگی ما ملاقات خداست/ ما می‌توانیم سطح و کیفیت این ملاقات را تعیین کنیم

  • هدف زندگی ما ملاقات خداست، این هدف طبیعی ماست. خداوند در قرآن کریم حدوداً هفتاد مرتبه- با تعابیر مختلف- به این هدف تصریح فرموده است. یا می‌فرماید: «إِلَیْهِ راجِعُون»(بقره/46 و156) یا می‌فرماید: «وَ إِلَیْهِ الْمَصیر»(مائده/18) و یا از لقاء الله صحبت می‌کند. و موارد دیگری هم که تصریح نیست، با اشاره و کنایه و غیرمستقیم، به این هدف تأکید شده است.
  • هدف ما رسیدن به ملاقات خدا در بهترین وضعیت است. ما می‌توانیم سطح این ملاقات را برای خودمان تعیین کنیم. ما می‌توانیم کیفیت این ملاقات را افزایش دهیم. ما می‌توانیم این ملاقات را در بهترین شرایط انجام دهیم. ما می‌توانیم مشتاق این ملاقات بشویم. امام رضا(ع) می‌فرماید: «کسی که به ذکر خدا بپردازد ولی مشتاق لقاء الله نشود، خودش را مسخره کرده است؛ مَنْ ذَکَرَ اللَّهَ تَعَالَى وَ لَمْ یَشْتَقْ إِلَى لِقَائِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه‏»(مجموعۀ ورام/2/111) یعنی کسی که به یاد این هدف عالی بیفتد ولی مشتاق آن نشود، در واقع خودش را مسخره کرده است.

اگر برخورد جوان با رنج، درست باشد، در این دنیای پر رنج می‌تواند متعادل فکر کند  

  • تو اگر فکر کنی، به این هدف می‌رسی و بعد اگر فکر کنی، عاشق این هدف خواهی شد. اگر به یاد این هدف باشی، مشتاقش خواهی شد؛ همه‌اش دست خودت است. پس سرِ خودت را-با چیزهای دیگر-شلوغ نکن؛ آرام باش.
  • پدر و مادرها باید از هفت سالگی بچه‌ها را با تحمل رنج آشنا کنند، و مدرسه‌ها نیز از هفت سالگی بچه‌ها را با تحمل رنج آشنا کنند تا این بچه، در 14 سالگی نسبت به رنج، عقده‌ای نباشد و تمام همّ و غم او این نباشد که «یک‌ذره رنج به او نرسد!» و تمام دردش این نباشد که «چرا یک‌ذره رنج به من رسیده است؟» اگر جوان رابطه‌اش با رنج، بهتر باشد، در این دنیای پر از رنج می‌تواند متعادل فکر کند و خوب به هدفش فکر کند، او می‌تواند به ملاقات خدا فکر کند.

ظهور یک مرحله از لقاء الله است

  • و اما مطلب پایانی اینکه؛ ما برای ظهور منتظر چه هستیم؟ آیا منتظر این هستیم که عدالت در جهان گسترانده شود و ظلم برچیده شود؟! اصل ماجرا این نیست؛ این لایۀ رویین مسأله است. باید ببینیم که درون‌مایه‌های ظهور چیست؟ ظهور یک مرحله از لقاء الله است.-در دعای ندبه می‌خوانیم- «أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیَاء»(اقبال الاعمال/1/297) او مظهر خداست. جهان بشریت به جایی می‌رسد که می‌تواند عین الله را ببیند، ید الله را ببیند، اذن الله را ببیند.
  • ظهور برای چیست؟ برای اینکه مردم رفاه داشته باشند تا بتوانند به لقاء الله بپردازند؛ نه اینکه رفاه داشته باشند و غفلتشان بیشتر شود و مثل گرگ بشوند! اگر ما مشتاق ملاقات خدا نباشیم، خیلی از اوقات، رفاه برای ما ضرر دارد و ما بی‌دین‌تر می‌شویم. در این صورت چرا خداوند برای چنین انسان‌هایی نعمت از آسمان و زمین بریزد؟ چرا برای انسان‌هایی که ظرفیتش را ندارند نعمت بریزد؟

منتظر ظهور به چند گونه منتظر ملاقات خداست/ منتظر می‌خواهد وجه الله را ببیند تا به خودِ خدا مشتاق‌تر شود

  • منتظرِ ظهور به چندگونه منتظر ملاقات خداست: 1-زندگی‌اش بهتر شود تا به لقاء الله بپردازد. 2-وجه الله را ببیند تا به خودِ خدا مشتاق‌تر شود.-با دیدن امام زمان(ع)- بگوید: «تو که وجه الله هستی، وقتی این‌قدر خوب هستی، خدای تو چگونه است!» 3-منتظر است خدا را بشناسد. کسی که می‌خواهد هدفش را بیشتر بشناسد، باید امام زمانش را بشناسد. وقتی امام زمان(ع) را از نزدیک شناختی، خواهی گفت: «وقتی تو این‌قدر به ما محبت داری، خدا چقدر به ما محبت دارد؟!»
  • امیرالمؤمنین(ع) به یکی از دوستانش فرمود: حالت خوب نیست، طوری شده است؟ او گفت: بله، بیمار هستم. حضرت فرمود: می‌دانی وقتی حال شما بد می‌شود حال ما هم به‌خاطر شما بد می‌شود. وقتی شما مریض می‌شوید ما به‌خاطر شما مریض می‌شویم؟ او پرسید: آیا فقط نسبت به ما دوستانِ اطراف خودتان این‌گونه هستید یا به عموم دوستان خودتان؟ حضرت فرمود: به عموم دوستان‌مان هر جای عالم که هستند، این‌گونه هستیم(دَخَلَ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَرَأَى صُفْرَةً فِی وَجْهِهِ قَالَ مَا هَذِهِ الصُّفْرَةُ فَذَکَرَ وَجَعاً بِهِ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ ع إِنَّا لَنَفْرَحُ لِفَرَحِکُمْ وَ نَحْزَنُ لِحُزْنِکُمْ وَ نَمْرَضُ‏ لِمَرَضِکُمْ‏ وَ نَدْعُو لَکُمْ فَتَدْعُونَ فَنُؤَمِّنُ قَالَ عَمْرٌو قَدْ عَرَفْتُ مَا قُلْتَ وَ لَکِنْ کَیْفَ نَدْعُو فَتُؤَمِّنُ فَقَالَ إِنَّا سَوَاءٌ عَلَیْنَا الْبَادِی وَ الْحَاضِرُ؛ بصائرالدرجات/1/260) و (...فَقُلْتُ لَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاکَ هَذَا لِمَنْ مَعَکَ فِی الْقَصْرِ أَ رَأَیْتَ مَنْ کَانَ فِی أَطْرَافِ الْأَرْضِ قَالَ یَا رُمَیْلَةُ لَیْسَ یَغِیبُ عَنَّا مُؤْمِنٌ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا فِی غَرْبِهَا؛ همان) و بعد امیرالمؤمنین(ع) فرمود: و خدای ما بیشتر از ما شما را دوست دارد.

فقط آنهایی که مشتاق ملاقات خدا هستند، می‌توانند امام زمان(ع) را بیاورند / انتظار چیزی از جنس شهادت‌طلبی است

  • تو باید علاقۀ امامت به خودت را ببینی، تا یک‌مقدار متوجه شوی که خدای تو چقدر به تو علاقه دارد. پس بگو: «خدایا، می‌خواهم تو را بشناسم؛ می‌شود آقای‌مان بیاید؟ می‌خواهم راحت به سمت تو سفر کنم؛ می‌شود آقای‌مان بیاید؟»
  • حالا چه کسانی می‌توانند امام زمان(ع) را بیاورند؟ آن کسانی که شهادت‌طلب هستند؛ فقط آنها می‌فهمند که قیمت ظهور چقدر است؛ آنهایی که مشتاق ملاقات خدا هستند، آنهایی که نمی‌خواهند بمانند، بلکه می‌خواهند بروند به لقاء الله برسند. آنها سر راه، مهدی فاطمه را باز خواهند گرداند. مقولۀ انتظار یک مقولۀ دمِ دستی نیست که هر کسی دنبالش بیفتد! انتظار چیزی از جنس شهادت‌طلبی است، این را در دل خودت پرورش بده.

برگزاری مراسم عزاداری سرور و سالاران شهیدان حضرت امام حسین ع در مسجد ولی عصر عج کاشمر

برگزاری مراسم عزاداری سرور و سالاران شهیدان حضرت امام حسین ع در مسجد ولی عصر عج کاشمر

 

 

هیئت بچه های مسجد حضرت ولی عصر عج

 

 

 

شما هم شرکت کنید...

 

نماز اول وقت

به سوی ملکوت

فعالیت های اخیر مسجد ولی عصر (عج)

دانلود مقاله

رجعت در زمان ظهور؛ امری تبیین نشده  فلسفه و فواید رجعت چیست؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آیا در عصر ظهور کشتار جمعی رخ می دهد؟  آیا ذکر نام امام زمان اشکال دارد؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تبارشناسی جریان "احمد الحسن"/ روش های تبلیغی جریان مدعی یمانی چیست؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آسیب های ملاقات گرایی، راههای نجات از دام مدعیان دروغین ملاقات با امام زمان(عج) چیست؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

چرا انصارالله به عربستان حمله نمیکند؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------

ویژگی های یاران امام زمان(عج) چیست؟  همه یاران حضرت همان 313 نفر نیستند

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

فرصت‌ها، تهدید‌ها و آسیب‌های مباحث مهدویت و آخر الزمان چیست؟

--------------------------------------------------------------------------------------

جایگاه یمانی در نشانه های ظهور امام زمان (عج)چیست؟

---------------------------------------------------------------------------

شیعیان هم مهدویت را نمیشناسند(منبع:ابنا)

----------------------------------------------------------------

چه قومی"خونخواران تاریخ بشریت"لقب گرفتند؟+تصاویر

---------------------------------------------------------------

جشن پوریم،رقص یهود در هولوکاست ایرانیان

-------------------------------------------------------------

موت عبدلله نشانه نزدیکی ظهور حضرت قائم (عج)+بررسی روایت

-------------------------------------------------------------------------------------

ما نمیخواهیم بگوییم سید صادق شیرازی مزدور انگیسی هاست/

هشدار اول ما به خود سید صادق شیرازی است

--------------------------------------------------------------------------------

پرونده محرمانه/

نظر "جفری هالورسون"در مورد جریان شیرازی ها چیست؟

 

محبوب ترین ها

آمار بازدیدکنندگان سایت

1338296
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
362
1544
5696
1322540
18280
41007
1338296

آی‌پی شما: 54.91.38.173
امروز: پنج شنبه، 23 آذر 1396 - ساعت: 06:09:02

دسترسی آسان

                  

فعالیت های مسجد در سال 92

احادیث

امام على سلام الله علیه :
مَنْ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاكيزه و گوارا مى‏گردد.